تبليغاتX
پرواز قاصدک

پرواز قاصدک

چتر برای چه؟ خیال که خیس نمی شود

 

ساعت ها به انتظار می نشینم

برای یک لحظه دیدنت...

برای لمس  جرعه ای از  وجودت...

و یا برای ...

برای هرچه هست و نیست

به انتظار نشسته ام

 

...حالا تو آمده ای

و

من نمی دانم برای چه انتظار می کشیدم....

نوشته شده در یکشنبه 18 بهمن1388ساعت 4:8 بعد از ظهر توسط زهرا | |
چشم هایم را بر روی این روزها می بندم...

-بعضی ها نام این روزها را گذاشته اند زندگی

...و من لحظه ای زندگی می کنم

اما

چشم هایم بسته است...

زهرا.م

نوشته شده در پنجشنبه 24 دی1388ساعت 11:25 قبل از ظهر توسط زهرا | |
احمد شاملو شاعریه که خیلی از ما با شعرهاش خاطره داریم. خیلی از شعر هاش ورد زبونمونه و خیلی وقتها با شعرهاش آرامش می گیریم. اما شاید خیلی از ماها هنوز ندونیم که مزارش کجاست؟ و شاید وقتی با خبر بشیم که یکی از همین کشور های همسایه ادعا کنه که شاملو شاعر ایرانی نیست و این واقعاً تأسف باره... مزار شاملو در امام زاده طاهر مهر شهر کرج قرار داره .قطعه هنرمندان.ردیف 9. مزاری که اونقدر غریبه که اگه بخوای برای اولین بار دنبالش بگردی ساعت ها وقت می بره... افسوس... و هزاران افسوس...

 

 

 "هجرانی"

 جهان را بنگر سراسر که به رختِ رخوتِ خوابِ خرابِ خود از خویش بیگانه است. و ما را بنگر بیدار که هُشیواران ِ غم ِ خویشیم. خشم آگین و پرخاشگر از اندوه ِ تلخ ِ خویش پاس داری می کنیم، نگه بان عبوس ِ رنج خویشیم تا از قاب ِ سیاه ِ وظیفه ای که بر گِرد ِ آن کشیده ایم خطا نکند. و جهان را بنگر جهان را در رخوت ِ معصومانه ی خوابش که از خویش چه بیگانه است!

 **

ماه می گذرد در انتها ی مدار سردش. ما مانده ایم و روز نمی آید.

(ترانه های کوچک غربت- احمد شاملو)

 

 

احمد محمود را با ترجمه ی کتاب "آدم زنده" * شناختم... آنقدر دقیق و نکته بین ترجمه کرده بود که وقتی می خواندم لذت میبردم ، قشنگی کتاب "آدم زنده" یک طرف و ترجمه ی شیرین و به یاد ماندنی احمد محمود طرفی دیگر...آنقدر پیش رفته بود که حتی اشکالات نویسنده را هم گرفته بود و در پی نوشت توضیح داده بود که چه باید کجا بود و چه نباید... اما افسوس که او را هم از دست داده ایم و من تا امسال نمی دانستم که مزارش در امام زاده طاهر مهرشهر کرج است... در همین نزدیکی ها... وچه غریب زیستند و غریب ماندند...

*آدم زنده: ممدوح بن عاطل ابونزال/به ترجمه احمد محمود

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 3:15 بعد از ظهر توسط زهرا | |
میلاد امام مهربانی مبارک.


نقاره ها ز اوج مناره وزیده اند
مردم صدای آمدنت را شنیده اند
زیباتر از همیشه شده آستان تو
آقا! چقدر ریسه برایت کشیده اند





به یاد قیصر امین پور که حرف آخر عشق شروع نام اوست...

نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 11:10 بعد از ظهر توسط زهرا | |

هوا اینجا غریب است و گمانم غربتی باشد

دلم تنگ است و دلتنگی گمانم قیمتی باشد

زهرا.م

نوشته شده در شنبه 2 آبان1388ساعت 2:21 بعد از ظهر توسط زهرا | |


نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 10:26 قبل از ظهر توسط زهرا | |

باد می دود /
بهار می دود /
رود بی قرار می دود / ابر می دود / درخت می دود

کوه استوار می دود / هرچه ساده هرچه سخت می دود

کرم خاکی از میان خاک / بی صدا می دود
پیچکی شکسته با عصا / می دود
سنگریزه ای بدون دست و پا / می دود
می دود ولی چرا ؟ می دود ولی به مقصد کجا ؟
غنچه های نوجوان / درخت های پیر
آسمان سرفراز و خاک سربه زیر
روزهای زود و سالهای دیر
هرچه بود و هرچه می شود / هرچه رفت و هرچه می رود
می دود به سمت پس کجاست ؟ کو ؟
می دود به پای جستجو
می دود به های و می دود به هو
می دود فقط به سوی او

 عرفان نظر آهاری                                

                                                                             

نوشته شده در دوشنبه 13 مهر1388ساعت 3:8 بعد از ظهر توسط زهرا | |
 دوباره آمده ام تا تو " را بخوانم ، صدايت " بزنم و نداي لطفت " را بشنوم با همه ي زاري و پريشاني حال ، اميدم به تو " افزون تر از هر وقت ديگري ست". مي بيني چنين به سوي تو " گريخته ام و خالصانه در حضور تو " ايستاده ام چه بگويم .. ؟!  از دلم آگاهي ، بر تو " پوشيده نيست و تقديرم به دست تواناي تو " ست . معبودا ؛ اگر محرومم کني ، اگر خوارم کني ، اگر بر من غضب آوري ، اگر رحمتت " را بر من نباراني ، چه کنم...!؟ همين تازگي ها بود که فرشتگانت " ، دستان پاکشان را آسماني تر کردند و براي آمرزشم دعا خواندند .

نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 5:35 قبل از ظهر توسط زهرا | |