بیا ببین خُطوط ِ دست های ِ من
ببین چه ساده رفته اند
چه ساده تر
مرا ز خود ربوده اند.
بیا ببین چُنین چروک ِ دست ها
چگونه از برای من
شروع ِ یک حضور را
چُنین خموش و بی صدا
به خلوتی کشانده اند.
"تو" از برای ِ من "تویی"
نمیشوی "حضور ِ من"
اگرچه در خیال ِ من
"حضور ِ خلوت ِ "منی!
نگاه کن
که برف ها
سبک سبک
سپید و تند
مرا به تَنگی دلم
حریم داده اند خوب.
"تو" خوب "خوب ِ من" شدی
به خوبی ِ حریم ِ برف
به پاکی ِ سپیدها
به تندی ِ نسیم ِ شب.
چه تَنگ می شود دلم
چه تَنگ می شود حَریم
چه تَنگ می شود فضا
برای ِ "خلوتی چُنین".
ز/ه/ر/ا/م
پ.ن: قالب بلاگم را عوض کردم اما آن طور که باید میچسبید،نچسبید.گمان کردم همین قالب ِ فعلی دوست داشتنی تر باشد.